معلم واقعی

0

احمد هم مثل اکثر جوان های زمان انقلاب ، عاشق امام و راهش شد. در حوادث مختلف قبل از انقلاب فعال بود و بعد از آن هم بسیجی شد. دوستش ناصر سال ۶۲ وارد آموزش و پرورش شد و به احمد پیشنهاد کرد که معلم بشود.

پیشنهادی که پذیرفته شد و طبق شرایط اوایل انقلاب ، احمد به راحتی جذب آموزش و پرورش و معلم دینی و قران شد. توی مدرسه احرار که در خیابان راهپیما قرار داشت ، تدریس می کرد.

منطقه در حنوب شهر بود و بچه ها اکثرا از قشر ضعیف و فقیر بودند. هر چند که احمد هم اهل همان حوالی بود ولی دلش می خواست برای بچه ها کاری کند.

آن زمان حدود ۲۳۰۰ تومان حقوق می گرفت که غالبا همه این مقدار را خرج خود بچه ها میکرد . خیلی وقت ها با هزینه خودش اردو برگزار می کرد و همه بچه ها را پشت خاوری سوار می کرد و به امامزاده داوود علیه السلام و کن سولقان می برد. دوست داشت به آن ها خوش بگذرد!

ولی روحیاتش با معلمی زیاد هم خوانی نداشت. یک سال بیشتر توی مدرسه دوام نیاورد. از آموزش و پرورش خارج شد.

عشقش چتر بازی بودکه دوره آموزشی اش را قبل از انقلاب گذرانده بود. روحیاتش بیشتر مثل نظامی ها بو. این طور شد که در سال ۶۵ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.  و در پادگان امام علی علیه السلام شروع به کار کرد.

 

برگرفته از کتاب پرواز در تاسوعا

نقل از پرویز ( ناصر ) دیندار

ارسال نظر