فهرست : خاطرات شهید

0

در جوانی و حتی تا همین چند سال قبل از شهادتش حسابی اهل گشت‌وگذار و سفر بود. گاهی هم به یکباره دلش هوای سفرهای…بیشتر

0

قبل از انقلاب بود که با هم در یک هنرستان عصرها از ساعت ۳ بعدازظهر تا ۹ شب، درس می‌خواندیم. آن موقع‌ها یک فرهنگ…بیشتر

0

فرمانده گردان هوایی یگان صابرین، علاوه بر آنکه با دست و دلبازی و بلندنظری تجربه و مهارتش در رشته‌های پروازی را به نیروهای سپاه و…بیشتر

0

شبی که حاج احمد می‌خواست به سیستان و بلوچستان برود، به مهناز خانم سپرد بچه‌ها را برای شام دعوت کند. غروب بساط جوجه کباب را…بیشتر

0

من و حاجی از ۴۰ سال پیش با هم دوست بودیم. حاجی در همه عمرش مراقب رفتارش بود که در محضر خدا دچار گناه و…بیشتر

0

پدر شهید از کاسبان محله امامزاده حسن(ع) بود. او وقتی می‌خواست جنسی را بفروشد، کفه ترازو را به نفع مشتری سنگین می‌کرد تا مدیونش نباشد.…بیشتر

0

 حاج احمد همیشه می‌گفت اگر ما در جبهه جنگ نرم شکست بخوریم، در جنگ سخت هم پیروز نمی‌شویم و معتقد بود بهترین افتخار و باقیات…بیشتر

0

مهناز خانم می‌گوید: «داود خیلی دوست داشت به جبهه برود. حاج احمد او و تعدادی از بچه‌های محل را با خود به جبهه برد. داود…بیشتر

0

قاب عکس‌های پدر روی ویترین کنار پنجره چیده شده. روشا و آیهام کوچک همراه مادرانشان به منزل بابابزرگ آمده‌اند. این کوچولوهای شیرین زبان که برای…بیشتر